تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


همه چیز متفاوت میبود!

    دارم ب این فکر میکنم ک اگ "فرهنگ"خانواده ما اینی ک الان عه نبود...

    حتی اگ نوع رفتارمون با هم اینجوری نبود چ قدر باحال میشد:)) الان منم "اونجا" نشسته بودم و حرف میزدم...

    دارم فکر میکنم اگ ما ب جای "اینجا" مثلا ممفیس زندگی میکردیم چ قدررررررر مهمونی جزاب و باحالی در میومد...پوزیشن عمو برای چیزی ک دارم فکرشو میکنم خعلی خوبه... 

    یا حتی اگ من نبودم باز هم شرایط کلی متفاوت میشد:) احتمالا الان همه تو اشپزخونه کمک مامان بودن...

    الان... دارم ب ... اوم... فکر کنم 11 سال پیش فکر میکنم ک چ قدر این مهمونی جزاب بود...و الان تو اتاق من میبودیم...

    لعنت ب بزرگ شدن!

    پ.ن:چ قدر از صدای هم همه مهمونی میترسم... همیشه ترس اینکه بینشون دعوا بشه تو وجودم وجود داشت... هر دفعه ک موقعیت فوتبال حساس میشه و "اون" جوگیر میشه سکته میکنم و ب زندگی بر میگردم...

    پ.ن2:یکی از راستگو ترین چیز ها کفشه... ک ب ی شرلوک نیاز داره برا تفسیر:)


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : میکنم ,الان ,مهمونی ,مهمونی جزاب ,
    همه چیز متفاوت میبود!

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 30 مرداد 1396

تبلیغات

پارس ایرانیک جهت سفارش تبلیغات با ایمیل زیر در ارتباط باشید
mohsen_msl@yahoo.com

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر